![]() |
![]() |
|
| ×××اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را××× |
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
....... بابا جون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پاروزنان سوی تو فرستادم. وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد.
روز باباها مبارک.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
به امید تو... !!! تو را به دادگاه خواهند کشيد .شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايتت معلوم نيست اما اثر انگشتت را روي قلبي شکسته يافته اند اگر رفتم تو يادم کن . اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
...
دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد. اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود. دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم . و بينا بودم هميشه با اون مي موندم . يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
او...
دنیا بی وفاست و به کسی هم وفا نکرده... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
TIAMo00oO
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
دلم خیلی تنگ شده...... خیلی.! |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
غم...!
از وقتی که از مادر متولد شدم طنین صدایی در گوشم به صدا در آمداز او پر سیدم کیستی ؟ گفت: غم... ابتدا فکر کردم غم عروسکی است که که با او بازی خواهم کرد ولی حالا که عقل کامل یافته ام فهمیدم که غم عرو سکی است که با من بازی خواهد کرد و من بازیچه ی او هستم.!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
الهی!
دعا کنید سطر های عاشقانه از یادمان نرود... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
هو...
انسان مجرمی است که به جرم زندگی کردن به مرگ محکوم خواهد شد... ( |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
به نام آنکه انسان را آفرید و در وجودش عشق را قرار داد تا عاشق باشیم...
...! مردم همگی شعر مرا زمزمه کردند... خواندند برای خودشان دکلمه کردند... اما تو چه دیوانه ترم کردی و رفتی... تنها تو نه اینکار غلط را همه کردند... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
هو...
دوستی یک حا دثه است و جدایی یک قانون... پس بیا حادثه ساز باشیم و قانون شکن...! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
به نام حضرت دوست...
اگر باران بودم، آن قدر می باریدم تا غبار غم ها را از دلت می شستم... اگرگل بودم،شاخه ای از وجودم رابه عنوان دوست داشتن به تو تقدیم می کردم... و اگر عشق بودم،آهنگ دوست داشتن را برای تو می نواختم... (( اما افسوس که نه بارانم، نه گل و نه عشق...)) ((اما هرچه هستم با تمام وجود دوستت دارم...)) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
هو...
دوست دارم هر وقت یادم کنی نگام کنی ، نه وقتی نگام کنی یادم کنی...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
بار الها...!
به هر آنکه دوست داری بیا موز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر انکه بیشتر دوست داری بیاموز که دوست داشتن از عشق برتر است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
...God بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت توسط حالا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وقتی مردم:
مرا در تابوتی سیاه دفن کنید تا همه بدانند چقدر سیاه بخت بودم.. چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چقدر چشم انتظار بودم... به روی قبرم قطعه یخی بگذارید تا به جای من بگرید... به روی قبرم قطعه سنگی بگذارید تا همه بدانند کسی را که دوست داشتم دلش از سنگ بود...! |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|